سالهاست جز بهار فصلی رو ندیدم ؛
اما امسال ؟ پاییز! چقدر داره با دلم بازی می کنه ؟!
این روزها ! عاشق هوای ابری و بارونای هر روزش شدم!
عجب حس غریبیه؟!! گاهی حتی صدای قلبتو خودتم می شنوی ؟!
پ.ن1 :
داشت دلم پر میزد که برم زیر بارون !
رفتم یه جای دنج ، همون جای همیشگی ؛
- یاد شبای قدر افتادم که میومدم همین جا ؛
و خدایی که بادلم بازی می کرد ! -
دستامو گرفتم زیر بارون ؛
به آسمون نگاه کردمو زیر لب ؟!...
وقتی کف دستامو نگاه کردم ؟!
هی؟!انگاری یکی روی دستام گریه کرده ؟!
چند لحظه فقط و فقط نگاشون کردم !
و بعد ؟!...
چرا مزه ی اشکاش اینقدر شیرین بود ؟!
پ.ن2 :
سرتا پام خیسه ، چقدر سردمه ؟
11/آبان/87