|
|
|
|
|
به پاس 289 روز بارداریت ، روزهای غرق شادی و اضطراب ،روزهایی که ساعتها با فرشته کوچولویی که خداوند به تو به امانت داد حرف می زدی.تو را سپاس...
به پاس تمام دقایقی که مواظب فرشته کوچولویت بودی که مبادا گزندی به او برسد یا لحظه ای به گریه افتد و شیره ی وجودت را به کامش ریختی تو را سپاس...
به پاس تمام بازیهای کودکانه ات با من ،که خنده را بر لبانم نشاند تو را سپاس...
به پاس زمانهایی که مرا در آغوش مردانه ات می گرفتی و در آسمانها سیر میدادی تو را سپاس...
راستی هنوز شیرینی گرفتن انگشت اشاره ات را در دستان کوچکم از یاد نبرده ام....
به پاس یک یک ساعتهایی که پا به پای من درسهایم رو مرور می کردیم و برایم املاء میگفتی و نقاشی یادم میدادی تو را سپاس...
به پاس روزهایی که در سفر زندگی تنهایم نگذاشتی و هنوز هم مثل کوه پشتم ایستاده ای که مبادا زمین بخورم و سختیهای دنیا مرا آزرده کند تو را سپاس...
به پاس همه ی لحظاتی که از خدا با من گفتید و لذت مناجات را به کامم ریختید شما را سپاس....
به پاس ِ تمام عشقی که نثارم کردید ؛
خداوندا تو را چگونه سپاس گویم نمیدانم! ،شاید تو را باید اینگونه سپاس گویم :
خداوندا به پاس هر آنچه دادی و ندادی تو را سپاس ، تو را سپاس ، تو را سپاس... رها 12رمضان :23/6/87 |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 6:5 توسط رهاا
|
|
||